آرزو دارم اگر گل نیستم خاری نباشـمبار بردار ار ز دوشی نیستم باری نباشمگر نگشتم دوست با صاحبدلی دشمن نگردم بوسـتان بهـر خلیل ار نیستم ناری نباشـــمگر که نتوانم ستانم داد مظلومی ز ظالمباز آن خواهم که همکار ستمکاری نباشمنیستم گـر نوشــدارویی برای دردمنــدینیز با بی دست و پایی نیش جراری نباشمگــر نریزم آب رحمت از سبویی در گلوییدلخوشم گر خنجری بر قلب افگاری نباشمگر پری بگشوده دارم همچو کبک کوهساریطعنه زن بر خــواری مرغ گرفتاری نباشــم
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 11:30 توسط الهام
|
برچسب:
نویسنده: کیانوش نصیری
تاريخ: دوشنبه
21 اسفند
1402 ساعت: 20:31